نظر علي الطالقاني
381
كاشف الأسرار ( فارسى )
ضايع نمىكند مگر نوكر و مريدان و زيردستان . رئيس بايد جهت رياست و فرمانفرمايى خود را هرگز از دست ندهد و الّا ضايع و مرئوس شود به جهت آنكه هر مقامى و منصبى لوازم ذاتيهاى دارد كه اگر نباشد آن مقام صحت سلب دارد . شير بىدمّ و سر و اشكم كه ديد ؟ پس اى عزيز اوصيك و نفسى كه گول رعيّت نخورى . و عن المعصوم ( ع ) ثلثة ان لم تظلمهم ظلموك المرأة و السّفلة و المملوك . 134 و معنى ظلم به ايشان عدم قبول خواهش ايشان است ، بفهم . و اگر قرآن آوريم كه شيطان و احدى را بر تو تسلّطى نيست طول مىكشد . و بالجمله رئيس بايد زيردستان را چون مزاج گيرد و روح مزاج را چون زيردستان ، فافهم . خلاصه همهء شريعتها جز بيان احكام سياست و كيفيت رعيّت دارى و خدمت آقا گذارى و حق اخوان و همسران بجا آوردن نيست . لهذا اوّل شريعت بيان رعيّت دارى روح است ، دوم سياست منزل ، سيّم سياست مدن . قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً . 135 پس زيردستان و اهل تو هم نيز مثل اعضاء و جوارحند و تو چون روح و كذا صاحب مدينه و كذا هر پيغمبرى نسبت به امت . پس خاتم و آل او ( ص ) روح مطلق عالم امكانند و ساير معصومين ( ع ) چون اعضاء رئيسه و هكذا تا رسد كه بعضى چون مو و چرك باشند كه دفع ايشان لازم است . اين هم يك معنى عالم كبير انسانى است بزرگ و انسان جهانى است كوچك . و ايضا اگر بخواهى خواهش يك رعيت را برآورى ممكن نيست ؛ چه او به غير اينكه رئيس شود و تو مرئوس راضى نشود ، با آنكه بر آوردن يك خواهش باعث بىدماغى اضداد وى و ساير رعاياست و تمنّاى همه را نتوان بر آورد چه جمع بين اضداد محال است . من در طلب رضاى يك كس مردم * اى بندهء صد هزار كس حالت چيست ؟ و لذا قال المعصوم ( ع ) رضى النّاس لا يملك و ألسنتهم لا تضبط . 136 با آنكه گوش به رعيت دادن باعث هلاكت هر دو است ؛ چه نجات تو در رياست و فرمانفرمائى است و نجات او در اطاعت و مرئوس بودن است . نمىبينى كه در غصب خلافت و گوشهگيرى پيغمبران و ائمه ( ع ) چه فسادها شد و هست ؟ وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ 137 وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ . 138 و از اينجا بفهم معنى النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ